در لاک خودش رفت، درش را هم بست
اصلا دلش از هر چه غزل بود شکست
راهي به دلش نمي شود باز کني
لاک حلزون اتاقک يک نفره است
مريم جان بسه ديگه تو رو خدا جمع کنيد اين غم و غصه هارو
دلم گرفت بابا ديگه نبينم آ..
مريمي شعر بنويس داستان بنويس فقط تو رو خدا ديگه از اينا ننويس