چو بستي در به روي من بکوي صبر رو کردمچو درمانم نبخشيدي به درد خويش خو کردمچرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در توبه خود بازآمدم نقش تو در خود جستجو کردمخيالت ساده دل تر بود و با ما از تو يک روترمن اين ها هردو با آيينه ي دل روبه رو کردمفرودآ اي عزيز دل،که من از نقش غيرتوسراي ديده با اشک ندامت شست و شو کردمصفائي بود ديشب با خيالت خلوت ما راولي من باز پنهاني خدا را آرزو کردمتو با اغيار پيش چشم من مي در سبو کرديمن از بيم شماتت گريه،پنهان در گلو کردماز اين پس شهريارا ما و از مردم رميدن ها...که من پيوند خاطر با غزالي مشکمو کردم!
[گل]